دریای سرخ

فردا خاله میشم!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

می خواستم بهش تلفن بزنم که خودش زنگ زد.اینقدر ذوق دارم براش که خدا میدونه.هم برای خودش هم برای نی نیش.حس میکنم دارم خاله میشم

 

_ فردا چه ساعتی میری؟

_ صبح زود میرم ولی دکتر دیر میاد

 

واییییی اعتراف می کنم کلی استرس دارم براش!

 

_ نگران نباشیا!

_ برای خودم نمی ترسم اما دلم شور میزنه یه وقت سالم نباشه

_ ایشالا که سالم ِ.هم سالم ِ هم بچه ی خوبی میشه برات

_ خدا کنه!

_ مگه میشه بچه ی تو باشه و خوب نباشه؟

می خنده

 

من مطمئنم،بچه ی مامان به این گلی،به این خانومی حتما خوبِ خوب میشه.

 

_ دیگه هر خوبی،بدی...

_ دیگه چیییییییی؟؟؟!!!!! خوبیاتو ببخشم؟

_ دعا کن!

 

دعا می کنم.خیلی خوشحالم....محبوبه جونم تو که اینجا رو نمی خونی ولی از تهِ تهِ قلبم برای خودت و دختر کوچولوت آرزوی سلامت و خوشبختی میکنم.

 

ووی! باورم نمیشه...امشب آخرین شب نی نی تو دل مامانشه!

 


 
comment نظرات ()