دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

* بخش روان بد نیست،یعنی تئوریشو خیلی دوست دارم.سر کلاساش کیف میکنم ولی بخش و درمانگاه رو نه زیاد.اعصابم خورد میشه.امروز اگه دو دقیقه مصاحبه با اون پیرمرده بیشتر طول میکشید منم همون وسط جلوی استاد و بچه ها مینشستم کنار مریض و گریه میکردم! خیلی بیچاره ان آخه،هر کی دیگه هم اینقدر بدبختی داشته باشه دپرس میشه خوب،منم که حسااااااااس! فقط اسکیزو ها رو دوست دارم خیلی باحالن بعدا شاید نوشتم چند نمونه شونو.بگذریم...به نظر من روانپزشکی یه اعصاب فولادی می خواد ... کسی که زیاد درگیر مشکل مریضا بشه داغون میشه.

 

* موتور سواری!

 

 سه شنبه که عید بود رفتیم همین کوه صفه خودمون،من اولش نمی خواستم برم اما چون ممکن بود جمعه نتونم برم گفتم اقلا اینو رفته باشم.با سه چهار تا دیگه از بچه ها بودیم و رفتیم شکاف کسری که یه تمرینی هم برای برنامه سنگ جمعه باشه.آقا برگشتنی داداشم گفت من می خوام با موتور کیوان برگردم تو هم هر جور دلت می خواد بیا! منم گفتم که خوب منم با ماشین فلانی میام اما این بدجنسا برام نقشه کشیدن و گفتن خوب تو هم با موتور برو دیگه!

_ من؟ من عمرا سوار موتور بشم اونم وسط شهر!!!

اما گفتن برو به یه بار رفتنش میارزه و کیف داره و اینا و خلاصه سرم گول مالیدن

 

سه ترکه سوار موتور شدیم! منم مقنعه مو کشیده بودم جلوی صورتم،کلاه آفتابیمم تا زیر ابروم کشیده بودم پایین و استتار کرده بودم که یه وقت کسی منو تو اون وضعیت نبینه که آبروم میرفت حسابی...وسط خیابون حکیم نظامی.جاتون خالی منو ببینین یه کم بهم بخندین! ولی موتور سواری خیلی کیف داره ها،من تا حالا سوار نشده بودم.یه خورده هم ترسناکه به خصوص سر پیچا...ولی خوش گذشت.

 

برنامه جمعه هم سنگ نوردی بود رو دیواره کلاه قاضی.در واقع آموزش بود با یه مربی.پارسال هم یه برنامه اینجوری داشتیم ولی این خیلی بهتر بود،هم خودمون تجهیزات داشتیم و هم آموزشش خیلی خوب و کامل بود.بعدش یه دیواره 25 متری رو رفتیم بالا.اولش که رفت طنابا رو بندازه و کارگاه رو نصب کنه باورم نشد که می خواد از اینجا بفرستدمون بالا ولی بعدش که رفتم و شد باور کردم! از همه کیف دار تر پایین اومدنش بود که عمود به سنگ عین کماندو ها ویژدی اومدیم پایین.منکه تو مود خوبی بودم و اعتماد به نفسم خوب بود و چون به حمایتم هم اعتماد داشتم عالی رفتم.به قول یکی "پوز همه پسرا خورد!" یکی از پسرا (همون که اون سری شلوارش پاره شد!)وسط راه گیر کرده بود و گیره پیدا نمیکرد،همون وسط میزد تو سر خودش،اینقد خندیدیم بهش

 

اینم عکس دیواره کلاه قاضی.اگه دقت کنین اون وسط پایین یه تابلوی سفید می بینین.زیرش اون مورچه ای که دیده میشه همون آقای مربیمونه که منتظر ما ایستاده.ما اون شکاف سمت چپ رو رفتیم بالا( البته فقط 25 مترشو)


 
comment نظرات ()