دریای سرخ

الوند ۳
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

بزرگترین مشکل قسمت اول صعود کوله هامون بود.واقعا خیلی سنگین بودن.چیز زیادی رو هم نمیشد توی ماشین جا گذاشت چون همه ش مورد نیاز بود.یه کم چیزا رو جا به جا کردیم و چیز سنگین ترا رو گذاشتیم تو کوله داداشم و من سبکترا رو برداشتم خلاصه کویه داداشم یه چیزی شده بود که من دیگه نمیتونستم تکونش بدم! یکی از بچه ها هم که تازه ازدواج کرده و همراه خانومش اومده بود یه کوله داشت این هوااااا دو نفر بودن اما کوله ش به اندازه 4 نفر گنده بود! دور از جون شده بودن عین... بارکش! بالاخره این پسرا هم یه جاهایی باید به درد بخورن دیگه

هم آفتاب داغ بود و هم شیب زیاد اما روی هم رفته خوب بود.برنامه سنگین نبود اما بار ما (با وجود همه تدابیر) چرا! بیچاره اون پسرا!

یه جاهایی که شیب خیلی تند میشد من دیگه احساس میکردم الان میمیرم! اونجا یهو یاد اون نوشته امیرخانی افتادم در مورد سیستان تو لوح که می خواستن ماشینو از رودخونه رد کنن.اونجا که جلوی سنی ها نمی تونستن یا علی بگن و اون جمله ش که میگفت بی یا علی هیچ کاری انجام نمیشه.از به خاطر آوردنش خنده م گرفت.شروع کردم با هر نفس یه یا علی گفتن.دیگه قدمام با نبض یا علی تنظیم شد...اون میون بچه ها هم که کم کم به هن هن افتاده بدن صداشون در اومد.از وسط صف یکی داد میزد : ماشالا ...(اسم گروه)

همه جواب میدادن : ماشالا!

_ ماشالا کوهنورد!

_ ماشالا!

_ ماشالا فلانی!

_ ماشالا!

اسم بچه ها رو بلند می گفتیم و می رفتیم بالا...

 

تا عصر رسیدیم به پناهگاه.پناهگاه الوند در مقایسه با خیلی جاهای دیگه خیلی مجهز بود.دو تا سالن بالا داشت،یکی پر از تختای دو طبقه و یکی هم موکت شده بود.ما چون کیسه خواب برده بودیم رفتیم تو سالن دومیه.(من اگه میدونستم اونجا تخت و پتو هست مگه عقلم کم بود اینهمه بار با خودم حمل کنم ببرم بالای کوه آخه؟) پایین هم بوفه داشت و نوشابه سرد و چای گرم! توی سالن پایین هم میز و صندلی چیده بودن و یه تراس وسیع هم داشت که منظره کوه واقعا اونجا دیدنی بود.لبهء تراس که می نشستی صدای آب رو می شنیدی،خوب که دقت میکردی یه جوی باریک صد متر پایینتر از پشت صخره ها می گذشت و کلاغای در حال پرواز...عجب موجودیه کلاغ! همه جا هست...از کنار زشت ترین جاهای کثیف ترین شهر تا روی قله های پر از برف...قشنگترین جاهای دنیا...سبک ترین هوا برای نفس...آب...نفس...کوه...پرواز...

 

ادامه دارد...

 

 

(به خدا می خواستم تو سه قسمت تمومش کنم اما وقت نمی کنم بشینم یه باره بنویسم،خلاصه شرمنده )


 
comment نظرات ()