دریای سرخ

الوند ۲
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 

بعد از یه دوری که تو شهر زدیم و یه خورده هم گم شدیم رفتیم سمت گنج نامه.اونجا خیلی شلوغ پلوغ بود.مثل اینکه تفریح گاه شهر حساب میشه.یه آبشار کوچولو داشت و دو تا کتیبه منسوب به خشایارشا و داریوش اول

 

گنجنامه

 

ولی هم خیلی شلوغ بود و هم خیلی کثیف.دور تا دور هم دستفروشا نشسته بودن.چند تا عکس گرفتیم و رفتیم برای ناهار و قرار بود بعد از ناهار صعود شروع بشه.وقتی داشتیم میرفتیم پایین یه گروه دیدیم که داشتن از صعود برمیگشتن.رفتیم دربارهء اوضاع بپرسیم که گفتن بد نیست اما یه جاهایی یخ بسته و اگه صبح زود برین ممکنه به مشکل بربخورین.یه خورده که حرف زدیم فهمیدیم که کُردن.یه دفعه یکی از بچه ها برگشت بهشون گفت که این (اشاره به داداشم) هم کُرده! ...تو پرانتز==>(حالا ما اصلا هیج جامون کرد نیست،یعنی بیشتر میشه گفت اجداد مامانم ترک بودن،اهل اسد آباد همدان که پدر بزرگم رفته شاه آباد(اسلام آباد غرب) و یه مدتی اونجا زندگی میکرده. پدر و مادر مامانم تو خونه با هم ترکی صحبت میکردن اما بچه ها بلد نیستن.بعدم که خیلی زود،وقتی مامانم بچه بوده،مهاجرت کرده ن کرمانشاه و مامانم دیگه خودشو کرمانشاهی میدونه (گرچه دو برابرش تو اصفهان زندگی کرده!) ولی هیچ رگ کردی نداریم اما چون خیلی از فامیلای مامانم با کردا وصلت کردن تو خانواده شون کرد زیاد بود.همسایه های آقا جونمم اکثرا کرد بودن...نتیجه اینکه ما هم با جمال الدین اسد آبادی فامیلیم هم با میرزاده عشقی ) بابام هم که اصفهانیِ اصفهانی،بعد یهو معلوم نشد چی شد که بابا مامانم اول ازدواجشون رفتن بجنورد(نزدیک مشهد) منو به دنیا آوردن و برگشتن اصفهان! حالا شما بیابید پرتقال فروش را... شاید برای همینه که من اصلا رو اصفهان تعصب ندارم،یعنی اصولا هر کجا هستم باشم آسمان مال من است...از هفت دولت آزاد...

 

حالا از تو پرانتز بیایم بیرون

 

یه دفعه یکی از بچه ها برگشت بهشون گفت که این (اشاره به داداشم) هم کُرده! آقاهه یهو ذوقزده شد.دستشو انداخت گردن داداشم و شروع کرد کردی صحبت کردن.داداشم گفت والا من کردی بلد نیستم.فقط در حد کره و روله و اینا! اونم گفت اشکال نداره دیگه کم کم باید یاد بگیری! (بازم تو پرانتز: داداشم میگه آقاجون کار خوبی کرده با بچه هاش فارسی حرف میزده و برای همینه که الان مامانم اینا اصلا لهجه ندارن.ولی من میگم مگه آقاجون خودش لهجه داشت؟ به نظر من که ظلم کرده که به بچه هاش ترکی یاد نداده.بلکه اینجوری ما هم یه ذره یاد میگرفتیم! اینقده دوس دارم هم ترکی بلد بودم هم کردی هم ایتالیایی!)

 

خلاصه آقاهه کلی داداشمو تحویل گرفت و دیگه شروع کرد به بلبل زبونی.همینجور دست انداخته بود گردنش و حرف میزد: خوب دیگه رییس جمهور هم داریم و به زودی آزاد میشیم(منظورش جلال طالبانی بود)

داداشمم که سرش درد میکنه برای این بحثا!

_ این چه حرفیه شما میزنین ما همه مون ایرانی هستیم و خودمون رییس جمهور داریم و...

...

از اون دموکراتای خفن بودن.گفت این صعودمونم سیاسی بوده به مناسبت انتخاب طالبانی و فیلم هم گرفتیم و قراره تو ماهواره پخش بشه، خیلی هم خوشحال بودن.بعدشم دعوتمون کردن که تو یه تاریخی بریم برای صعود به یکی از قلل کردستان که اسمش یادم نیست.گفتن اون تاریخ صعود سراسریه و همه میان و فقط تو اون تاریخه که امنیت داره چون تو بقیه اوقات سال منطقه جنگیه.هم از عراق نیرو هست هم از ایران و هم کردا اونجا مسلح ان و کسی بیاد فاتحه ش خونده س.بعد رو کرد به من و با افتخار گفت این خانوم بیاد ببینه که اونجا دخترای 14-15 ساله تفنگ دست گرفته ن و...(مامانی من چی کاره بیدم؟!)

 

من اصلا فکر نمیکردم اون طرفا هنوز اوضاع اینجوری باشه.تا یه مدتی تو فکر حرفاشون بودم و دلم خیلی گرفت.یاد اشک سرما افتام و دلم سوخت برای همه اون دخترای 14-15 ساله...نه میتونم بهشون حق بدم و نه میتونم بهشون حق ندم.مسلما من نمیتونم درکشون کنم اما ...چی بگم والا

 

بعدش که پایین نشسته بودیم برای ناهار اون گروه هم اومده بودن سر ماشینشون لباسای کوهشونو عوض کنن.روی لباسایی که پوشیدن عکس بزرگ پرچم آمریکا بود...

 

ادامه دارد...


 
comment نظرات ()