دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٤
 

سلااااااااام،من اومدم

 

خوب از کجا شروع کنم؟ اولش از یه دوس جون بگم که اومد اصفهان و ما رو قابل دونست و خلاصه اولین قرار وبلاگی رو سه نفری با یه دوس جون جدید که باهاش آشنا شدم تو چهل ستون برگزار کردیم.جای همه شما هم خالی،یه ذره حس عجیبی بود و برام تازگی داشت با کسی که خیلی وقته از طریق نوشته هاش میشناسمش حضوری برخورد کنم.اما جالب بود...دوس داشتم! اما به من گفت فکر میکردم تو خیلی شیطون باشی! وااااااا من به این مظلومی! مگه نه؟

 

برای یه نفری هم می خواستیم نقشه بکشیم که دلمون سوخت و فعلا منصرف شدیم تا ببینیم بعد چی پیش میاد! خلاصه که مواظب خودش باشه!

 

***

 

امتحان هم بد نبود یعنی آسون بود و راحت میشد نمره خوب آورد.منم بد ندادم خدا رو شکر.راستی جریان 9 تا غیبتم یادتون هست؟ نگفته بودم که بعدش که نمره ها رو زدن به همه بچه ها نیم نمره اضافه کردن به جز اونایی که بیشتر از 8 تا غیبت داشتن!!!!! خلاصه آی حرص خوردم آی حرص خوردم.اصلا بهم برخورد! یعنی چه که تا به من رسید یهو اینجوری میکنن؟ تا حالا از این خبرا نبوده.همیشه که ما عین بچه آدم سر همه کلاسا میرفتیم دریغ از یه اپسیلون تشویق! حالا که تازه فهمیدیم دنیا دست کیه و نحوهء زندگی کردنو یاد گرفتیم اینجوری میزنن تو ذوق آدم.خلاصه رفتم دفتر و وایسادم که الا و بلا  من 9 تا غیبت نداشتم و من مطمئنم و اینا (الکی!) بعد هی از پیش این رئیس رفتم پیش اون رئیس و گفتن امکان نداره اشتباه کرده باشیم و آخرش گفتن باشه با اینکه ما لیست حضور و غیابا رو دیگه جمع کردیم و اینا حالا برو دو روز دیگه بیا تا بیاریمشون جلوی خودت بشماریم! منو میگی انگار آب یخ ریختن روم! جدی نگرفته بودم که فقط می خواستم اذیت کنم! گفتم حالا میرن میارن آبروم میره.اما با پر رویی تمام دو روز بعدش رفتم و نشستیم با آقای توی دفتر همهء لیستا رو کشیدیم بیرون و غیبتا رو شمردیم.اون میگفت و من یادداشت میکردم:

_ فلان روز مهر،فلان آبان،فلان آذر...فلان بهمن...بشمار چند تا شد؟

من: 1،2،3...8 تا!

_ نه نشد که،از اول! فلان مهر،فلان آبان....چند تا؟

من: 8 تا! (اینجا دیگه داشتم از ذوق میمردم)

آقاهه: بذار ببینم...مممم....آره 8 تاس! حتما یه جلسه ش دو قسمتی بوده......(بعدش یه سری دیگه ورقا رو زیر و رو کرد)

من: ببینید شما با این اشتباهتون باعث میشین  تو یه درس 12 واحدی نیم نمره در حق من اجحاف بشه! واقعا به نظر شما این ظلم نیست در حق یه دانشجو؟ اونم من! (دانشجوی به این خوبی و گلی و نازی)

آقاهه در حال زیر و رو کردن ورقه ها : حالا شما یه سر برین پیش دکتر فلانی...

_ باشه بهشون میگم زنگ بزنن خودتون بهشون بگین چه اشتباهی شده!

_

 

بعدشم برای بار n ام رفتم پیش دکتر فلانی و با کمال افتخار براشون توضیح دادم که حق با من بوده آی کیف کردم! آی دلم خنک شد،خودمم باور نمیکردم.فقط چون لجم گرفته بود می خواستم يه کاری کرده باشم  

 

الکی الکی نيم نمره هم گرفتيم!

 


 
comment نظرات ()