دریای سرخ

دريای سرخ سرخ
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٢
 
من دریا رو خیلی دوست دارم.عاشق ساحلای سنگی ام, که بشینم روی سنگا, زیر آسمون صاف, نسیم به صورتم بخوره و من ساعتها و ساعتها با چشمای منتظر دریا رو نظاره کنم. دلم می خواد وجودم چشم بشه و دریا رو ببلعم.
موج به پاهام می خوره, قطره های آب به صورتم می پاشه و شوری آب دریا با شوری اشکام یکی میشه...
به دریا فکر می کنم و به قطره ها که هر کدوم سرگذشتی دارن هر کدوم به تنهایی دریایی هستن و حقارت منو به رخم می کشن...
من به وسعت این قطره ها حسادت می کنم.من به عظمت این قطره ها حسادت می کنم. من به غیرت این قطره ها حسادت می کنم...
با اشکام التماس می کنم که رمز دریا شدنو به منم نشون بدن..به خودم میام....اشکای من هر کدوم قطره ای هستن که رو موجا به دل دریا کشیده میشن .بغض راه گلومو می بنده...
حس می کنم من یک وسیله ام.شاید یک لیلی برای مجنون شدن مجنون! اما لیلی بودن که ارزشی نداره.معشوق بودن هنر نیست عاشق شدنه که مجنون رو به کمال می رسونه.غرقش می کنه در کمال مطلق که...
خدا هم عاشقه هم معشوق اما اونچه که خدا رو خدا کرده جلوه عاشق بودنه, اون روی سکه فقط وسیله ایه که قطره ها رو به سمت دریا می کشونه.هیچ قطره ای تا عاشق نشه به دریا نمی رسه و وقتی عاشق شد دیگه عاشق و معشوقی در کار نیست , همه دریاست و دریا...خوب نگاه کن! برای دریا انتهایی متصور نیست
اونچه که از دریا به من می رسه فقط شمیم نسیمه وموجهایی که هر چند وقت یکبار میان تا با لمسشون آرزوی دریا شدن از یادم نره.موج هایی که با لطافتشون سختی سرگذشت قطره ها رو به یادم میارن.
از لیلی تا مجنون راه زیادیست. لیلی رو خدا لیلی کرد اما مجنون شدن راهیه که باید به تنهایی ازش عبور کنی.
می خوام فریاد بزنم "آهای قطره ها!!! به حق دلم که روزی مسیر گذرتون شد به منم بگین راه دریا از کدوم طرفه؟"
و باز قطره هایی که از دریچه چشم من به وصل دریا می رسن...
و باز هم من و این حس سر در گم انتظار...
راستی عشق چه رنگیه؟ آبی یا سرخ؟
..
..
..
بازهم این دل هوای دریا کرده است.....دریای سرخ سرخ!

 
comment نظرات ()