دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤
 

* از بس کتاب خوندم همش از چشمام آب میاد به صفحه مونیتورم نمیتونم نگاه کنم. دلم نمی خواد عید تموم بشه. درس هم اصلا نخوندم.این چند روزه هم اینقد خوابالو شدم که نمی دونم چه جوری ممکنه دوباره صبح زود بیدار بشم. دلم همه چی می خواد غیر از درس.

 

* داداشم با بچه ها رفت مسافرت.خوزستان یه جایی به اسم دشت سوسن.پسرونه رفتن نامردا ما رو نبردن گفتن دیر اعلام آمادگی کردین.اولش هی گفتم الهی کوفتتون بشه و اینا.بعدش که دیدم قضیه جدیه با قیافه ای که دل سنگ هم برام کباب میشد به داداشم گفتم: برای منم سوسن بیاریا اونم پر رو میگه: من اگه سوسن پیدا کردم ورش میدارم واسه خودم واه واه واه پسرا چه پر رو شده ن!  منم گفتم سوسنِ تو رو من باید انتخاب کنم.خیال کرده من میذارم(تریپ خواهر شوهر بودگی از نوع خفن)

 

* عوض شدن مجری صندلی داغ حسابی حالمو گرفت.کاردان خوب بود،نوذری رو می شد تحملش کرد اما این احمد نجفی واقعا حال آدمو به هم میزنه،اه!

کلا برنامه شو خیلی دوست دارم.اکثر آدما خیلی راحت حرف میزنن و با یه ذره دقت خیلی خوب میشه اونا رو شناخت.چند روز پیش یاد اون بحث نیم ساعتِ اسرار آمیزِ وبلاگ بیرنگ افتادم.میگم که چی میشد تو مراسم خواستگاری به جای اینکه از این حرفای قلمبه سلمبه سر هم کنن اینجوری راحت حرف میزدن؟ به جای اینکه بیان اهدافشونو از زندگی و دلایلشونو برای ازدواج بگن خاطرات کوچیکشونو برخورداشونو تو موقعیتای مختلف زندگی تعریف کنن؟ اینجوری خیلی بهتر میشه طرفو شناخت.البته خوب همینکه اسم خواستگاری و ازدواج وسط بیاد همه خودشونو میگیرن و دیگه نمیشه راحت صحبت کرد.کاش میشد برای هر کسی یه دونه از این برنامه ها ترتیب داد.یا هر کسی تو زندگی عادیش اینجوری راحت بود.یا چه میدونم...

 

من قبلا همیشه میگفتم هیچ آدمی رو نمیشه تو یه مدت محدود(یه ساعت،یه ماه،حتی چند ماه) شناخت،حتی یه ذره.اما حالا فکر میکنم میشه اما نمیدونم چطور.کاشکی هر کس میومد خواستگاریِ آدم یه فیلم صندلی داغ با خودش میاورد!


 
comment نظرات ()