دریای سرخ

نامه های اسکروتیپ
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳
 

دومین کتاب تموم شد.اینقدر جالب و جذاب بود که دلم می خواد در موردش بنویسم.

 

"نامه های یک شیطان عالیمقام به شیطان دون پایه"

 

نوشتهء سی.اس.لوئیس استاد دانشگاه کمبریج ِ که موقع جنگ جهانی دوم نوشته شده! و در قالب یک طنز عجیب و با ظرافتِ تمام خصوصیات و روحیات آدما و برخوردای مختلف اونا رو در برابر موقعیتهای مختلف زندگی بررسی میکنه. با اینکه یه جورایی تخلیه اما کاملا واقعیه،اینقدر که هیجان زده ت میکنه.

 

کتاب شامل 31 نامه ست از طرف "اسکروتیپ"،معاونِ عالیمقام و باتجربهء یکی از وزارتخانه های شیطان به یکی از کارمندای زیر دستش "وارم وود"

در واقع وارم وود یکی از اون شیطون کوچولوهای روی شونهءچپ آدماست (که هر آدمی یکیشو داره!) که چون بی تجربه و ناپخته است اسکروتیپ سعی میکنه راه اغفال آدما و هدایتشون به سمت جهنم برای خوشنودی ابلیس یا به قول خودشون"پدر اسفل ما" رو یادش بده! وارم وود مسوولِ اغفال یه پسر جوونِ که ازش به عنوان بیمار نام میبرن!  

 

اونوقت شروع میکنه از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین مسایل زندگی آدما مثل غذا خوردن،کتاب خوندن،فکر کردن و... تا پیچیده ترینشون رو تا حدودی بررسی میکنه.اینکه توی هر موقعیت شیطان چه جوری آدمو دنبال خودش میکشه و البته رفتار متقابل "دشمن" (یعنی خدا!) و عکس العملای احتمالی آدم در مقابل هر کدوم.اینکه چطوری گرفتار میشه یا نجات پیدا میکنه.همهء اینا از زبان شیطان و یه جور خیلی جالبی نوشته شده و آدم میتونه خودشو با اون بیمار ِ موردِ بحث کاملا همانند سازی کنه(خیلی جالبه که آدما اینقدر شبیه همن،نه؟) من که تازه با خوندن این کتاب بعضی از خصوصیات خودمو کشف کردم! تازه فهمیدم که در بعضی موارد چقدر ضعیفم و چقدر راحت خودمو تسلیم میکنم! بعضی جاهای کتاب از کشف بعضی حماقتام محکم میکوبیدم تو سرم

 

در تمام طول کتاب اسکروتیپ تاکید میکنه که مهمترین برگ برندهء شیطان اینه که نذاره آدم از نقطه ضعفای خودش و وسوسه های شیطان آگاه بشه و در واقع کاری که کتاب میکنه همین آگاهی دادنه.یه جاهایی خیال آدمو راحت میکنه که بعضی رفتارا در موقعیتای خاصی طبیعیه و به خودی خود اشکالی نداره اما میتونه یه راه نفوذی باشه برای شیطان اونوقت یادت میده که چی کار کنی تا به سمت درست هدایتش کنی.واقعا لذت بردم از خوندنش.با اینکه کتاب قدیمیه اما مطالبش اصلا کهنه نشده چون در واقع آدما تغییر نکرده ن (و نخواهند کرد)

 

این کتاب برای همه آدما نوشته شده.کافیه تعصب رو بریزی دور.میشه اسما رو عوض کرد اونوقت هر آدمی با هر عقیده ای میبینه که چقدر همه چیز در مورد خودش صدق میکنه.به جای شیطان میشه بگی هوای نفس یا اون میل به بدی که در هر آدمی وجود داره.میشه رفتن به سمت بهشت رو گفت هدف،هدف میتونه انساندوستی باشه،عدالت باشه یا هر تعریف دیگه ای که از خیر وجود داره.توی تمام مسلکهای تعریف شده در دنیا آخرش دو تا چیز متضاد وجود داره: خیر که پسندیده است و شر که هیشکی دوسش نداره،به همین سادگی!

 

کار جالب مترجم هم اینه که بعضی جاها برای مطالب کتاب شاهد آورده.مثلا آیه های قرآن یا شعرای مولوی.

 

جواب چند تا از سوالامو توی کتاب پیدا کردم.چیزایی که برام مبهم بود تا حدودی روشن شد.مثلا فلسفه دعا که هیچوقت ازش سر در نیاورده بودم،احساس نیاز به کمک خواستن از خدا در مقابل توطئه های شیطان و حس اینکه چقدر میتونه موثر باشه با خوندن کتاب در وجود آدم شکل میگیره.چیزای قشنگی هم داشت مثل اون توصیف آرامش بخشش از مرگ که فکر میکنم اگر بهش برسیم هیچوقت از تصور مرگ خودمون یا اونایی که دوسشون داریم ناراحت نمیشیم.

 

همه چیز اینقدر ساده س که حس میکنی همه رو از قبل میدونستی ولی یه درک جدید بهت میده.باید هر چند وقت یکبار دوباره بخونمش.امیدوارم شیطون کوچولوی من از اون شاگردای شیطون و بازیگوش باشه که به توصیه های استادش درست گوش نمیده وگرنه فکر نمیکنم اینقدر زیرک باشم که بتونم از دستش فرار کنم!


 
comment نظرات ()