دریای سرخ

قيام سرخ
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۳
 

بچه که بودم دلم برای شمر و یزید می سوخت! آخه همه نفرینشون میکردن.با خودم می گفتم حالا اونا یه کار بدی کرده ن،حتما دیگه الان فهمیده ن و پشیمون شده ن.برای چی تا قیامت باید همه لعنشون کنن؟ چرا باید تا ابد عذاب بکشن؟ گناه دارن....برای همین محرم که میشد،زیارت عاشورا که می خوندن من یواشکی تو دلم برای شمر اینا فاتحه میفرستادم!

حالا اما بزرگ شدم.نمیگم خیلی بیشتر حالیمه اما حالا دیگه فهمیده م ظلم چیه،ظالم کیه.حالا دیگه میدونم قیام برای احقاق حق چیه،شرّ مطلق یعنی چی
حالا یه موقعایی یه چیزایی که می بینم از ته دل احساس میکنم بخشیدنی نیست،تا ابد بخشیدنی نیست.یه کارایی هست که اگه از انجامشون پشیمون هم بشی قابل جبران نیست،همون پشیمونیش تا ابد عذابت میده اما حتی اونم کافی نیست
حالا می فهمم آهی که از تهِ دل کشیده میشه یعنی چی،خدایا بین ما و این قوم خودت قضاوت کن یعنی چی،سوختن یعنی چی،دل سوختن یعنی چی

عاشورا ...اگه همین یه درس توی تمام دین بود کافی بود برای فهمیدن معنی ِ آزادگی...هیهات مناالذله...سرشار از شعف میشم...هیهات مناالذله...میدونی شهادت یعنی چی؟

حالا می فهمم که اسلام دو بُعد داره...اشداء علی الکفار...رحماء بینهم...و من عاشق این هر دو بُعدشم...بهش می بالم...من مسلمانم،دلم می خواد اینو داد بزنم!


 
comment نظرات ()