دریای سرخ

تاول و سنگ و پوتین و پیست و امتحان و اینا
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۳
 

داشتم کف دستامو نگاه میکردم و تاولاشو میشمردم.14 تا بود.5 تا دست راست،9 تا دست چپ! به دست چپم گفتم عزیزِ دلم هر کی ضعیف تر باشه باید بیشتر سختی بکشه اما آخرش تو هم قوی میشی حتی قویتر از اون یکی.بوسش که کردم دستم بهم لبخند زد،لپاش قرمز شد!

آدم خیلی چیزا رو میدونه اما تا عینا تجربه ش نکنه باورش نمیشه.الان که دارم این اصل مهم رو تجربه میکنم باور می کنم: خواستن توانستن است!


روز اول که رفتم رو دیواره به زور خودمو روی پنل یک نگه میداشتم.روز دوم تا آخر پنل دو رفتم.روز سوم تا سر پنل چهار.روز چهارم 6 تا پنل رو رفتم.روز ششم دیگه چند دور تراورز رفتم و برگشتم ... حالا رسیدم به شیب منفی...هنوز خیلی مونده تا تاپ ولی به اونم میرسم

عشق می کنم از این پله پله بالا رفتن!


به خودم: دیگه نبینم غر بزنی که من ای کی جی بلد نیستما! بخون،تمرین کن،اگه یاد نگرفتی پا من!


پوتین خریدم سایز 42!!!!!!!!! تو جلسه هر کی دید دو تا شاخ رو سرش سبز شد  گفتن ما گفتیم بزرگتر از پات باشه اما نه دیگه اینقد.چی کار کنم دیگه سر کفش قبلی که بعد از یه سال هنوز ناخونام به خاطرش سیاس اینقد ترسیده م که ترجیح میدم پشتش لق بزنه اما جلوش عین دریا گسترده باشه! حالا توش کفی گذاشتم،جوراب پشمیامم که می پوشم فقط یه کوچولو تکون می خوره.حالا فوقش جوراب حوله ایا رم زیرش میپوشم دیگه،خودمونیم زیادم بزرگ نیست برام ولی باهاشون عین آدم چوبیا راه میرم.بیچاره سربازا چه جوری با اینا میرن جنگ؟ اون اسیرای بیچاره رو بگو که با اینا میزنن تو سرشون اوفففففف


تازه شم جمعه می خوام با پوتینای خوشگلم برم پیست بعدشم با تمام قوا پییییییییش به سوی امتحان پایان ترم داخلی


 
comment نظرات ()