دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ،۱۳۸۳
 

روزای آخر تعطیلاته و من واقعا حوصله ام سر رفته! با اینکه تو این چند روز حتی یه روز هم نبوده که بیرون نرم و کلی بهم خوش نگذره. یه روز هم خونه بهترین دوستم بودم.همون دوستی ِ ده ساله و کسی که هنوزم وقتی تو چشماش نگاه می کنم ...
خلاصه خدا رو شکر که تعطیلات تابستونیمون سه ماه نیست وگرنه من میترکیدم!

دیروز هم که این موش کوچولوی ما بیمارستان بستری بود.مشکوک بود به آپاندیس ولی خدا رو شکر خوب شد و به عمل نکشید.من که اصلا نمیتونم ناخوشی شو ببینم.توی بیمارستان هم هر وقت بچه مریض می بینم فوری تو ذهنم با موش کوچولوم مقایسه می کنم و واقعا اذیت میشم.دیروز هم همش امید کوچولو جلوی چشمم بود.مریض خودمون بود و تومور مغزی داشت و رفته بود تو کما.اونم 8 سالش بود.مامانش همش کنارش نشسته بود و دعا می خوند.یه روز از این دعاهای عجیب غریب که روی پارچه می نویسن آورده بود و ... اولش با خودم فکر کردم این خانومه قیافه ش به این چیزا نمی خوره و بافرهنگ تر از این حرفا به نظر میاد اما وقتی فکر می کنم می بینم هر کدوم از ما هر چقدر هم که به این چیزا اعتقاد نداشته باشیم یا حتی اینجور حرفا رو مسخره کنیم وقتی مشکلی برامون پیش بیاد و راه چاره ای نداریم سعی می کنیم به هر دست آویزی چنگ بزنیم. خدا کنه هیچوقت اینجوری توی تنگنا قرار نگیریم.خدا برای هیشکی پیش نیاره ...
               

***
اینم یه آهنگ خوشگل که چون خودم دوسش دارم لینک میدم شما هم دانلود کنین.

Shape of my heart-sting

Right click-save target as

***
اینم خیلی وقته می خوام بذارم اینجا.از وبلاگ شقایق عزیز:

ميدونی؟خيلی ها واسه انتخاب آدم زندگيشون ميرن دنبال تفاهم های بزرگ بزرگ...يه چيزای تابلو..يه چيزايی که يکی بودن و مشابهتشون رو  اگه همون يکی دو روز اول نتونی بفهمی ؛ ديگه بعد چند ماه حتما ميفهمی اما به نظر من اون چيزی که بعدا ميشه مايه عذاب و روز به روز دو نفر رو از هم دورتر ميکنه يا برعکس ميتونه عشقشون رو هی بيشتر و بيشتر کنه فقط  اين تشابهات و تفاهم های بديهی و گنده گنده نيست!يه چيزای ديگه ست...يه چيزای خيلی خيلی کوچولو...ممکنه دو نفر همه اون مسائل واضح زندگيشون عين هم باشه و هم هدف باشن امااين کوچولو ها اگه نباشه خيلی بد ميشه..مثلا اينکه لازم نباشه هی حرفات و احساست رو توضيح بدی...نميدونی چه لذتی داره که تا حرف از دهن در مياد طرف خودش تا ته ش رو بخونه...نميدونی چه لذتی داره که وقتی مثلا دلت گرفته لازم نباشه بگی ببين!هستی؟حواست هست؟خب حالا گوش کن :من دلم گرفته ؛که خودش از نگاهت ..از سکوتت از طرز جمله ساختنت بفهمه چته...نميدونی چه لذتی داره از يه جمله ؛يه حرف ؛يه صحنه يه برداشت يکسان کردن...نميدونی چه کيفی ميده همزمان يه حرف زدن انگاری تو دل هر دو تا يه چيز بوده نميدونی چقدررررر مهمه که اصلا طرز حرف زدن يکی ..طرز ابراز عشق کردنش...طرز راه رفتنش..طرز نگاه کردنش رو دوست داشته باشی...

دیگه همین


 
comment نظرات ()