دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸۳
 

صبح انتخاب واحدمون بود ولی من طبق معمول یادم نبود! یعنی فکر می کردم پنجشنبه انتخاب واحد باشه.ساعت نه صبح دوستم زنگ زد که یه وقت با مقنعه رنگ روشن نیای دانشگاه رات نمیدن! تازه دوزاریم افتاد.کلی گشتم آخرم مقنعه مشکیمو پیدا نکردم.سه ساله نپوشیدمش بیچاره معلوم نیست تو کدوم سوراخی گم شده.یه طوسی سرم کردم و پریدم دانشگاه.کل انتخاب رشته بیست دقیقه طول کشید! (تو اون مدت همش یاد تو بودم نوشین خانوم) نتیجه شد: داخلی و اپیدمیولوژی

بدبختی این ترم اینه که گروها شلوغ میشه یعنی به جای 6 نفر باید بشیم 12 نفر.اینش کلا خیلی مهم نیست،مهم اینه که سر گروه بندی کلی مشکل پیدا کردیم.ما رو بگو چه بی خیال بودیم فکر می کردیم خوب حالا دو تا دو تا گروها با هم جمع میشن درست میشه.تازه یه موقعی فهمیدیم که همون گروهای قبلی هم دیگه جور نیستن.از هر گروهی دو سه نفر جدا شدن.بچه ها با هم دعواشون شده یه عده قهر کردن! یه عده حاضر نیستن ریخت هم رو ببینن! یکی پشت سر یکی دیگه حرف زده یکی برا فلان دختر و پسر حرف در آورده.مامانِ یکی گفته فلانی چاقه هیکلش بده! به اونم برخورده یه چیزی جواب داده... کتک کاری فقط نشده که اونم ظرف دو سه روز آینده شاهدش خواهیم بود!

 

واقعا به این چیزا که فکر میکنم حالم یه جورایی بد میشه.چه جوریه بعضی آدما اینقدر حوصله دارن

 

درسته که آدم خیلی از دور و بریاشو خودش انتخاب نمی کنه اما دوستاشو که میتونه و من واقعا خوشحالم از اینکه همیشه دوستای خیلی خوبی داشته ام.چه دوستای خانوادگی چه دوستای خودم.از همون دوران راهنمایی و دبیرستان گرفته تا حالا.قبلا که تو این جو قرار نگرفته بودم قدرشونو تا این حد نمیدونستم.حالا می فهمم چقدر ارزش داره با کسی 10 سال دوست باشی و حتی یه بار ناراحتت نکرده باشه.اینکه اصلا ندونی قهر یعنی چی اصلا نفهمی مگه ممکنه یه دوست پشت سر دوستش حرف بزنه؟ خدا رو شکر که همیشه دوستام از خودم بهتر بودن


 
comment نظرات ()