دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٢
 

نمی دونم امسال کی به همه گفته بود من بزرگ شدم و احتیاج به عیدی ندارم!دریغ از یه پول سیاه.غیر از مامان و بابا و داداشم که انصافا خوب عیدی دادن هیشکی به من عیدی نداد
نمی دونین اونروز چه حالی شدم وقتی که عمه با 4 تا هزاری خوشگل اومد بدرقه مون,خم شد, خواهر کوچولومو بوسید و هر 4 تا رو داد به اون.آخه این چه کاری بود؟نمی گین این دختر بزرگه هم دل داره؟ درسته که 2 متر قدشه اما دلش کوچیکه مثل یه گنجیشک! لا قل قس می کردین.
تازه ندیدین اون فسقلی چطور پز پولاشو به من می داد.دلت آب ببین من 10 تا پول دارم!
منم واسه اینکه ذوقشو کور کنم گفتم نخیرم 10 تا پولت به اندازه 9 تا پول می ارزه همش.ببین 2 تاش صورتیه.تازه عوضش منم یه عالمه ببعی دارم دل خودت بیشتر آب!
نمی دونم از کی مهر گوسفند افتاد تو دل من شاید از زمان شازده کوچولو شایدم قبلتر از اون روزی که تو اون دشت دنبال اون بره کوچولو دویدم و گرفتمش(اونم نامردی نکرد و دستمو خیس کرد)اما این علاقه وقتی شدت گرفت که قبل از عید یکی از دوستام یه گوسفند خرید (از این سر کلیدیا)اینقد خوشکل بود که من از همون روز راه افتادم تو خونه که من گوسفند می خوام.باید برام عیدی گوسفند بخرین.چرا خودم نخریدم؟خوب معلومه چون من پول بالای این چیزا نمی دم (زورم میاد خوب)حالا ما یه چیزی گفتیم چرا بقیه اینقد جدی گرفتن؟
می تونین تصور کنین چقد خندیدم سر سفره هفت سین وقتی دیدم داداشم برام 2 تا گوسفند خریده و وقتی بیشتر خندیدم که فهمیدم مامانم هم به عنوان سر کادویی(بر وزن سر جهازی) برام گوسفند خریده.با این تفاوت که گوسفندای داداشم سفید بودن و مال مامانم به گفته خودشون قهوه ای(برای اینکه سورپریز باشه!)
حالا خواهرم گوشه اتاق نشسته و نقشه می کشه که با این پولا چند تا شکلات میشه خرید ومن در این فکرم که یه چراگاه خوب پیدا کنم برای 2 تا گوسفندام.چرا 2 تا؟
ببینم شما چی کار می کردین اگه با باز کردن کادوی مامانتون می دیدین به جای گوسفند یه دونه میمون توشه؟

 
comment نظرات ()