دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۳
 

من هم اکنون دزدی بیش نیستم! سوار اتوبوس که شدم همون اول کار بلیطمو در آوردم که یادم نره.بعد که پیاده شدم طبق معمول در افکار خودم شناور بودم و قدم زنان رفتم خونه.دم خونه که اومدم زنگ بزنم دیدم بلیط تو دستمه

البته این بار اولم نیست که از این کارا می کنم.از بس همیشه تو عالم هپروتم.اما این دفعه یه چیزی باعث شد که من کمی در فکر فرو بروم

اگر طبق فرضیهء مطروحهء بیرنگی به دنیا نگاه کنیم و بگیم همه کارا حساب کتاب دارن و چیزایی که در زندگی آدم پیش میاد اتفاقی نیست و کنترل شده است و از همه مهم تر به همون قضیهء نشانه ها توجه کنیم...!

 

ممممممم

 

انگار قضیه معنی دار میشه!

 

دوباره به مساله نگاه می کنیم: قبل از اینکه سوار اتوبوس بشم رفتم بلیط خریدم.آقای بلیط فروش اشتباهی به جای 20 تا بلیط بهم 22 تا داده بود.منم که اندِ درستکار و اینا! 2 تای اضافه رو پس دادم حالا از اونجایی که خدا گفته هر کس کار نیکویی انجام بده من بهش پاداش میدم،رفته تو مغز من وول وول خورده که من حواسم پرت بشه و یادم بره بلیط بدم پس نتیجه می گیریم من نه تنها دزد نیستم بلکه این بلیط پاداشیه از جانب خدا در جواب نیکو کاری من

 

فقط یه نکته ای این وسط مبهمه.اونم اینکه خدا همیشه میگه اگر کار خوب بکنین من دو برابر بهتون پاداش میدم.چی شد به ما که رسید نصفه نیمه پاداش میدی؟ حالا که اینجور شد سه تا بلیط به من بدهکاری به عبارتی 75 تومن.با زبون خوش میدی یا بیام ازت بگیرم؟

 

***

اصولا وقتی آدم حوصله نداشته باشه آب و الکترولیتها رو بخونه می طلبه که چنین نظریاتی از خودش در وکنه


 
comment نظرات ()