دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٢
 
اين مطلبو يه روز يه دوستی واسم فرستاد اما نمی دونم اصلش از کيه.هر کی می دونه به منم بگه.

خدا مشتی خاک را برگرفت می خواست لیلی بسازد.از خود در او دمید و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد.
سالیانیست که لیلی عشق می ورزد.لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود.لیلی نام تمام دختران زمین است نام دیگر انسان .خدا گفت به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.آزمونتان تنها همین است. عشق..و هر که عاشق تر آمد نزدیک تر.پس نزدیک تر آیید نزدیک تر...
عشق کمند من است.کمندی که شما را پیش من می آورد.کمندم را بگیرید ...و لیلی کمند خدا را گرفت.خدا گفت عشق گفتگوست.گفتگو با من.با من گفتگو کنید و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.لیلی هم صحبت خدا شد.
خدا گفت عشق همان نام نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کندو لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند...

 
comment نظرات ()