دریای سرخ

نامه سر گشاده يا يه جور اتو بيوگرافی
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٢
 
خوب اینی که امروز می خونین جواب منه به نامه یه دوست خیلی عزیز که یه چیزایی از من پرسیده بود . من ترجیح دادم اینو بذارم اینجا تا هر کی دوس داشت بخونه.فقط ببخشید که یه کم! طولانیه یه جورایی بیوگرافیه دیگه
نمی دونم از کجا شروع کنم. اما به قول شماباید تا سرد نشدم بنویسم.اشکالش اینجاست که من عادت ندارم افکار و احساساتمو رک و راست بگم و این برام خیلی مشکله.اغلب تو دنیای واقعی سعی می کنم احساسمو پنهان کنم. دوست ندارم دیگران به درون من پی ببرند.با این حال نمی دونم چرا همه منو یه جوری نگاه می کنن.من دوست دارم عادی باشم مثل همه.
خلاصه تنها جایی که احساس راحتی می کنم و میتونم من واقعیمو بروز بدم همین جاست تو نوشته ها و تنها هدفم از وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی اینه که
1 )خفه نشم
2 )دنیای بیرون از خودمو بهتر بشناسم
3 )جای خودمو توی این دنیای بزرگ پیدا کنم
احتیاج دارم که به جایی,کسی,گروهی یا عقیده ای احساس تعلق بکنم و خودمو بهش نزدیک حس کنم.خلاصه اینکه بهترین جا رو برای بیان این حرفاهمین جا می دونم و نمی خوام این دنیای مجازی شیرین رو(که در واقع حقیقی ترین دنیا برای همه ماست) از دست بدم. برای همین هم با هر گونه قرار وبلاگی کاملا مخالفم(البته شاید یه روزی نظرم عوض بشه ها)
آدم سر سختی ام و طبق قوانین خودم زندگی می کنم. زندگی رو برای خودم خیلی سخت گرفته ام خیلی خیلی سخت اما از همه چیزش هم لذت میبرم.اگر عقیده داشته باشم که چیزی درسته برای رسیدن بهش حاضرم بهاشو بدم در عین حال در قضاوت در مورد دیگران خیلی سهل انگارم یعنی اگر کسی کاری میکنه که با عقاید من جور در نمیاد خیلی راحت با خودم میگم خوب اون اونطور فکر میکنه . هر کس حق داره مطابق میل خودش زندگی کنه و به نظر من هیچکس شایسته قضاوت در مورد اعمال دیگران نیست.اما وای به وقتی که خودمو پای میز محاکمه می کشم.طفلکی من...
زیاد به دیگران اعتماد ندارم.برای پیدا کردن جواب سوالام خودم دست به کار میشم و تو این راه از هیچی ام نمیترسم(سوالای همیشگی خدا, عشق, مذهب, سیاست, خودم...) برای همینه که تو همه جور مجلسی بوده ام از عرفان و فلسفه گرفته تا کفر و الحاد از چپ چپ تا راست راست. برای پیدا کردن مسیری که باید اندیشه ام درش قرار بگیره حتی گاهی مجبور شده ام برای ورود به بعضی جاها همرنگ جماعت بشم گاهی خیلی سختی کشیده ام اما هیچوقتم از محدوده ای که برای خودم تعیین کردم بیرون نرفته ام.حالا به نقطه ای رسیده ام که میشه بهش گفت سکون نسبی و آرامش بعد از طوفان (یا شایدم آتیش زیر خاکستر!)
اصلا تحمل حرف زور ندارم و از اون آدمای دیوونه ایم که حاضرن سر عقیده شون بمیرن ولی در عین حال در ذهنمو هیچوقت نمی بندم و راه برای ورود افکار جدید همیشه بازه. به هیچوجه تضمین نمیکنم که فردا همینی باشم که الان هستم همینطور که امروزم با دیروزم خیلی فرق داره.
اهل شعر زیاد نیستم البته شعرای مولوی و سهراب سپهری رو خیلی دوست دارم و گاهی می خونم بعضی شعرایی ام که اینور اونور می شنوم یا می بینم هم خیلی روم تاثیر میذاره ولی به هر حال از اونایی نیستم که بشینم و یه کتاب شعرو از اول تا آخر بخونم. بر عکس عاشق نثرم. نثرای ساده و روان.همه مدلی خونده ام(از نظریه اقتصادی مارکس تا دزده و مرغ فلفلی) اما برای کتابای سرگرم کننده محض و این عشق و عاشقیای الکی ارزش زیادی قائل نیستم.
با اینکه خیلی احساساتیم ازفیلم هندی متنفرم ولی عاشق حاتمی کیام.
متاسفانه هیچ سازی بلد نیستم بزنم ولی موسیقی رو خیلی دوست دارم.اینجام از هر طرف یه نوکی زده ام از مدنا و بی اس بی و پینک و امینم تا سلن دیون و جورج مایکل و ماریا کری تا به اصطلاح پاپ خودمون اما این وسط قمیشی و ابی و اصلانی و از این وریام عصار و ناصر عبداللهی یه چیز دیگه ان.در مورد موسیقی سنتی هم متاسفانه کم میدونم اما هنوز وقت هست مگه نه؟خلاصه شلم شورباییه که نمی دونی.تازه وقتی اون علاقه شدیدمو به آهنگای ایتالیایی اضافه کنی...
تو دوستی بین دختر و پسر فرقی نمی بینم اما چون تا جایی که فهمیدم اکثر پسرا اینطور فکر نمیکنن(شرمنده,ببخشیدا,روم سیا) سعی میکنم اصلا بهشون نزدیک نشم.روی هم رفته در دید کلی جامعه از اوناییم که بهشون میگن خانوم و سنگین و بچه مثبت
عوضش عقده های فرو کوفته "دل دویدن خواهی در وسط خیابون" رو توی خونه سر خواهرم خالی میکنم.(الهی قربونش برم 6 سالشه اما به گفته مامانم عقلش از من بیشتره)
و.........و..........و........
به هر حال در نظر من آدم باید برای بیشتر دانستن خیلی چیزا رو تجربه کنه به شرط اینکه قدرت تشخیص و اراده لازم رو داشته باشه تا اگر جایی فهمید که داره مسیر رو اشتباه میره بتونه برگرده
فکر میکنم برای هدفی که در زندگی دارم همه اینا لازمه .از کمک دیگرانم بی نیاز نیستم.
دیدن,شنیدن,حس کردن برای کشف این نکته که از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود...
اینا خیلی آرمانی و دور از دسترسه به نظر شما؟ اگر هم هست ترجیح میدم زندگیمو رو آرمانم بذارم نه روی هیچی چون واقعا نمی تونم دلمو به خیلی چیزا خوش کنم.

 
comment نظرات ()