دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸۳
 

دلم برای استاد ارولوژی تنگ شده.اونهمه دعوا کردناش،اونهمه سخت گیریاش،سوال سخت پرسیدناش.چقدر اولش سختمون بود.شرح حال باید کامل باشه...همه تشخیص افتراقیا رو دربیارین...همه رو بخونین...تشخیص بدین...درمان چی؟

کم کم باهاش آشنا شدیم.کم کم برق دلسوزی رو تو چشماش دیدیم.وقتی برات توضیح میده حس می کنی با تمام وجود دلش می خواد یادت بده.وقتی نگات می کنه گرمیشو حس می کنی.دعواهاش ناراحتت نمی کنه!

اونروزی که بهمون آنتراکت داده بود تا بریم درس بخونیم.تو راه کتابخونه درختای توت سیاه نظرمونو گرفت! اون موقعی که به درخت آویزون بودیم از راه رسید! ....خوب ...خوب...الان وقت توت خوردنه دیگه؟ با خنده ای که به زور سعی می کرد پنهانش کنه.من پشت درخت بودم فکر کردم ندیدتم! کله شو آورد اینطرف و گفت قایم شدن نداره که! بعدم رفت.تا اون تهِ ته حیاط شونه هاشو میدیدیم که میلرزید.چقدر خندیدیم! چقدر خجالت کشیدیم!

بعد از اتمام بخش هر جا می بینتمون کلی تحویل می گیره.سلام و احوالپرسی و سوال! سوال کردنش ترک نمیشه! بعدم شروع می کنه به توضیح دادن و تا مطمئن نشه یاد گرفتی ولت نمی کنه! چند روز پیش تو راهروی اتاق عمل نشسته بود روی تخت.با همون لباس خنده دارش.میگه عمل چی داشتین؟ _هیسترکتومی به خاطر یه توده بزرگ....شروع میکنه در مورد کانسر رحم توضیح دادن و میرسه به اینکه یکی از عوارض اصلی هیسترکتومی آسیب به حالبه! در نظر آقای دکتر همه راهها به ارولوژی ختم میشه!

 

امروز باز تو حیاط

 

_کجا بودی؟

_ کتابخونه

_ ببینم این چیه دستت می خونی؟

_خلاصه شوارتز

_ارولوژی خلاصه،جراحی خلاصه!همه چی خلاصه! لقمهء آماده دوست داری؟

_ بله

_ دوست داری؟

_ بله

_

چقدر خنده هاش به دل میشینه

 

بعدم یه عالمه نصیحت که اگه همینا رم خوب بخونی خیلی خوبه.و بازم یه عالمه لبخند مهربون یه عالمه نگاه مهربون.

 

یادم میاد روز اولی که تو سمیو دیدمش با خودم گفتم چه پیرمرد لاغروی بی ریختی اما الان براش خیلی احترام قائلم


 
comment نظرات ()