دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

چقدر حالم خوبه.چقدر باز احساس شادابی می کنم.چقـــــــدر آرومم.چقـــــــــــدر دلم برای این آرامش تنگ شده بود.الان خوبم...خیلی خیلی خوب

 

مرسی دوست جونا که اینهمه وقت غرغرای منو تحمل کردین.همهء این مدت نذاشتم کسی بفهمه ناراحتم (نمی دونم چه اصراری دارم اینقدر غد و سنگی باشم) اما اینجا دیگه می خواستم خودم باشم.یعنی دیگه تحمل سنگینی اون لبخند مصنوعی مسخره رو نداشتم.اینجا حرف زدن آرومم میکرد گرچه کم کم دیگه خودمم دلم از این فضای تیره وبلاگ گرفته بود... الان دیگه به خاطر آوردنش اذیتم نمی کنه...تموم شد!

 

 

یه عالمه هم تبریک برای تولدم گرفتم.بازم ممنون از همه، خیلی خوبین یه جوجوی نازنین هم تو تخمش برام تولد گرفته بود که کلــــــــــــی چسبید

 

کلی حرف ته حلقومم چسبیده اما باید زودی برم چون فردا امتحان پایان بخش دارم، خدا به داد برسه!

 

پیوست: آهای باد پاییزی! فکر نکنی بدجنسیات یادم رفته ها.اینو داشته باش تا بعدا به موقع به حسابت برسم.در ضمن دیدی آقاهه چقدر هوامو داره؟ حسود بشی الهی


 
comment نظرات ()