دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

من کوچولو!

یه احساس دوگانه دارم.این دختر کوچولوئه منم اما انگار من اون نیستم.نمی دونم شایدم هستم.اون یه تیکه ای از منه یا من یه تیکه از اونم؟ جلوی آینه که وای میسم دختر کوچولو تهِ تهِ چشمام نشسته.ساکت و مات،داره نگاهم می کنه.فقط نگاهم می کنه اما تو نگاش یه چیزی هست...دوسش دارم،اما...انگار داره دور میشه...کم کم پشت مه محو میشه.مهی به عمق 23 بهار زلال چشمامو تار کرده،کرده؟

 

 نمی دونم

 

توی آینه نگاه می کنم.یه برقی هست...تهِ تهِ چشمام هنوزم هستی،هر چند کوچیک و محو...شقایق ِ کوچولوی من خیلی باهات حرف دارم،اینو از نگاهم می خونی؟ من خیلی دوسِت دارم. نمیذارم رفت و آمدای این بهار فاصله بشه بین من و تو... خوب؟ همیشه پیشم بمون

 

 

چشمام می خنده...چشماش می خنده

تولدت مبارک دختر کوچولو


 
comment نظرات ()