دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳
 

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من، عالمی نیست

غم، آنقدر دارم که می خواهم تمام فصلها را

بر سفره رنگین خود بنشانمت

بنشین...غمی نیست!

 

حوای من! بر من مگیر این خودستایی را که بی شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

 

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

 

همواره چون من نه،فقط یک لحظه خوب من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

 

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به چشم من که می پوشم ز چشم شهر آنرا

در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

 

شاید...

و یا شاید هزاران شاید دیگر... اگر چه

 

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 

"محمدعلی بهمنی"


 
comment نظرات ()