دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۳
 

دلم به صدای نم نم بارون خوشه، پنجره رو به روم می بندن.دل که به سبزی برگای پشت شیشه میدم درختا رو سر میبرن.

خیلی چیزا بود که می خواستم بهت بگم اما نمی دونم چرا وقتی میام سراغت زبونم بند میاد.نمی دونم چرا هر وقت می خوام چیزی ازت بخوام نمی تونم.وقتی می ایستم جلوت فقط صدای قلبمو می شنوم و دیگه هیچ...یادته اونروزی موقع خداحافظی مشهد؟ شبش با بچه ها نشستیم و آرزوهامون رو نوشتیم که یادمون نره؟ یادته نگاه به آسمون که کردم فقط گنبد طلایی بود و ماه؟ کاغذ تو دستم مچاله شد...تو از اون بالا اومدی و نشستی تو قلبم.گفتم فقط تو رو می خوام...

تو که الان میدونی چمه؟ تو که میدونی اینا همه از ناراحتی نیست،گِله نیست...این چیزا اون چیزی نیست که بتونه منو از پا بندازه.من خیلی وقته یاد گرفتم بی صدا گریه کنم.خیلی وقته به تنهاییم خو کردم.دیگه عادت کردم به بی پناهی به سکوت...مهم نیست،هیچی مهم نیست...من راضی ام،قسم می خورم که راضی ام.هر چی تو بخوای من راضی ام.تو که میدونی...منکه گفتم بهت اگه یه روزی بی تو بودم همه چیزمو بگیر،نفسمو بگیر.تو که میدونی من سر حرفم میمونم.پاش وایساده ام.هیشکی نمی تونه تو رو ازم بگیره.ایمانی که ذره ذره به دستش آوردم.ایمانی که با چنگ و دندون حفظش کردم.من خیلی سختی کشیدم تا تو رو پیدا کردم.تو که میدونی؟

فقط خسته ام. یه ترکِ عمیقه رو دلم از زخمای کهنه که گاه گاهی تازه میشه و تیر می کشه تو عمق وجودم.خیلی درد داره...خیلی.بتهام شکسته اند.چیزی نمونده برای دلخوشی... اما مهم نیست...بازم هیچی ازت نمی خوام.نمی خوام چیزی رو عوض کنی. هیچ آرزویی ندارم جز اینکه تو قلبم بمونی...دلم فقط به داشتنت خوشه


 
comment نظرات ()