دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٢
 

من اومدم

چقدر دلم تنگ شده بود! کلی تعريف دارم ولی وقت ندارم.کلی هم خوش گذشت جای همه خالی  حالا بعدا سر فرصت براتون ميگم تهران تهران که ميگن چه شکليه  

با کلی اميد و آرزو برگشتيم سر خونه زندگيمون کلی نقشه کشيده بودم برای اين يه هفته تعطيلي.هزار تا کار می خواستم بکنم.هزار تا ايميل می خواستم بنويسم.هزار تا کتاب می خواستم بخونم.هزار تا ... انوقت هنوز از راه نرسيده دوستم زنگ زد خبر داد که کلاسای بيمارستان از همين فردا شروع ميشه  تازه قرار شده تو حذف و اضافه بريم به جای جراحی داخلی بگيريم  من کلی به دلم صابون زده بودم از اون روپوش سبزا بپوشم من تعطيليامو می خوااااااااام  هزار تا کار مونده رو دستم  نميدونم اين بچه های ما چرا اينقدر عجله دارن خوب بابا حالا يه هفته برای پره!!! کمتر وقت داشته باشين من نمی دونم چطور بعضيا می تونن اينقدر علاقه مند به تحصيل علم باشن همه نقشه هام نقش بر آب شد!

برم به کارام برسم.زودی ميام

 


 
comment نظرات ()