دریای سرخ

این ماجرا واقعی است
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ،۱۳۸٢
 
پسرتو تاکسی نشسته .همسن منه.21-22.سبزه است با موهای فرفری.اهل بستان.هیچی نمیگه.
بحث سختی در گرفته.هر کس نظری داره.یکی از عراق حمایت میکنه.یکی دلش برای مردم مظلوم می سوزه
راننده میگه آخه مردم عراق چه گناهی کردن که باید پای صدام بسوزن.
سکوتشو میشکنه.میگه حقشونه.بذار همه شون بمیرن.
همه با تعجب نگاش می کنن.آخه چرا؟
صداش می لرزه.میگه : آقا من حرام زاده ام...مادر من وقتی 13 سالش بود بهش تجاوز کردن.
بغضش میشکنه... آروم میگه: آقا من چه کنم؟
...
به راستی چه کند, این دو رگه ایرانی- عراقی؟
...
"به ما ایمان داده اند و امید و کین. ولی از این سه , بزرگ ترین همه کینه است..."(رومن رولان)

 
comment نظرات ()