دریای سرخ

داستان رياضيات جديد ۸
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

داشتم چی میگفتم؟ صحبت بچه های کلاس بود.گفتم که علی هم از آن بچه های خیلی خوب است.یا

شاید هم نگفتم هان؟ به هر حال دوباره می گویم.علی پسر خیلی خوبی است.از من هم بهتر است.از شما هم بهتر است.از همه بهتر است...پریروزا صدایش زدم که بیاید پای تخته.زنگ "ریاضیات جدید" بود.علی مسایلش را حل نکرده بود.یعنی از این راهها حل نکرده بود.به نظر علی هر دو راه غلط است! بگذارید تا خودش حرف بزند:

 

هر دو راه اشتباه است.اصلا "صورت مساله" اشتباه گفته شده است میدانید چرا؟

زندگی "فقط" نان نیست.اگر زندگی فقط نان بود "مرگ" پایان بود و اگر مرگ پایان است پس می تواند "آغاز" هم باشد! نمی فهمید؟ بیشتر توضیح میدهم:

اگر مرگ "پایان" باشد یعنی زندگی فقط "نان" باشد آنوقت "انسان" میشود "حیوان" یعنی قضیه "رضا و کامبیز" یا "رضا و معلم" پیش می آید.بعد چی؟ همان حرفهای قبلی:"معادلات درجه یک"،"میوه های درجه چهار"،"دست عروسک"،"عروسک دستی"،"کوره"،"کوزه"،"رنج"،"گنج"،"عرق کوره ای"،"عرق کوزه ای" و خلاصه برابری راه اول با راه دوم..."ریاضیات جدید"!

به عبارت بهتر: اگر زندگی فقط نان باشد فقط "مرگ" هم میشود.چرا؟ تو یا کامبیز هستی یا رضا (معلم هم که همان کامبیز رضا بود) حالا:

_ اگر رضا باشی یعنی پدرت توی کوره باشد، بستنی ات آب شود، جبرت ضعیف باشد، ریاضیاتت قوی باشد، مادرت حوصله نداشته باشد، خواهرت دنبال دست عروسک باشد، قضیه رنج و برنج را نتوانی حل کنی و خلاصه کار برای زندگی و زندگی برای کار در این صورت زنده باشی رضا هستی، بمیری هم رضا هستی اصلا "رضا" تر میشوی.چرا؟ چون زندگی فقط نان و مرگ ،پایان است!

_ اگر کامبیز باشی.یعنی اسکی بازی کنی، بستنی انتخاب کنی، ریاضیاتت ضعیف باشد، جبرت قوی باشد، مادرت به تو بگوید "کامی جان"، خواهرت عروسکی باشد، پدرت از کوره پزخانه برایت گوشت داغ !بیاورد، خلاصه هر چه بخواهی داشته باشی، مثل رضا نباشی، اصلا هیچوقت رضا نشوی.یعنی زندگی برای لذت و لذت برای زندگی در این صورت: در زندگی که رضا نیستی حتی مرگ هم تو را "رضا" نمی کند.اصلا از ترس مرگ "رضا" نمی شوی! دقت کن:

تو کامبیز هستی.به دنبال چیز های بزرگ می گردی.نان بزرگ،کوره پزخانه بزرگ،ویلای بزرگ،عروسک بزرگ،پیانوی بزرگ،لذتهای بزرگ،یعنی همه بزرگ ها مال توست.بزرگ ها هم نه،بزرگترین ها!

"زندگی برای لذت"،"لذت برای تو"،"بزرگترین لذت"؟ .....مرگ! چرا؟

زندگی برای تو هم فقط نان است.پس مرگ پایان است یعنی پایان لذتها مرگ است.اصلا لذت پایانی مرگ است.مرگ که پایان بود لذت پایانی و پایان لذتها هم که شد پس لذت بزرگی است! یعنی بزرگترین لذت است! تو به دنبال بزرگترین ها هستی.نتیجه؟ مرگ ، آغاز هم میشود.نفهمیدی؟ دوباره بخوان!

 

ادامه دارد...

 


 
comment نظرات ()