دریای سرخ

داستان رياضيات جديد ۷
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

بله ریاضیات از ریاضت می آید.ریاضت هم یعنی رنج.اگر یک "ب" هم اولش بگذاری میشود "برنج" آنوقت می پری توی کوره،خوب میپزی میدهی پدر کامبیز.کامبیز برنج را می خورد تو هم می ایستی تماشا می کنی! زیادیش را هم تو می خوری!

"رنج" را که بردی توی کوره میشود "گنج" گنج را چه کار می کنی؟ "عرق" میخری.نصفش را پدر کامبیز می خورد نصفش را هم پدر رضا به صورتش میمالد...مثل کرم!

رنج مال ریاضیات است."ب" که گذاشتی میشود ادبیات.توی کوره که رفت داغ میشود.داغ که شد می شود فیزیک.از کوره که بیرون آمد میشود گنج! گنج مال کیست؟ پدر رضا؟ نخیر،پدر کامبیز!

رنج مال کی بود؟ پدر کامبیز؟ نخیر،پدر رضا! چه فرقی میکند؟ هیچی! برای یک دانه "ب" بیخودی دعوا راه نیندازید! اصلا مال هر کی که "جبر"ش بهتر بود.تا "جبر" بلد نباشی باید "ریاضیات" بخوانی.ریاضیات که خواندی،جبر کامبیز خوب میشود،جبر کامبیز که خوب شد،دست عروسک کنده میشود! بعد چی؟ آب دست عروسک را برای تو می آورد.بعد چی؟ دست عروسک آب میشود.کجا؟ توی کوره! بعد چی؟ میشود گنج! گنج مال کی؟ پدر کامبیز! پس گرما چی میشه؟ گرما مال فیزیک است."پس چی؟" مال ادبیات است.درس چی بود؟ "ریاضیات"! من هم که حوصله ندارم....

مادر رضا هم حوصله ندارد.چرا؟ ریاضیاتش خوب است. چرا؟ جبرش بد است. چرا؟ "چرا" مال گوسفند است،گوسفند را می کشند،گوشتش را میبرند توی کوره آنوقت می پزد.وقتی که پخت میدهند کامبیز بخورد.تو چه کار میکنی؟ تماشا! من چه کار می کنم؟ مساله حل می کنم...بنویسید راه دوم:

رضا گوشت را از کامبیز می گیرد.یعنی جبرش قوی میشود.جبر رضا که قوی شد ریاضیاتش ضعیف میشود.در نتیجه ریاضیات کامبیز قوی میشود جبرش ضعیف میشود.حالا کامبیز آخر سال رفوزه میشود می افتد توی کوزه! نخیر.......کوره!

این بار بستنی کامبیز آب میشود.ریاضیات رضا ضعیف میشود پس معلم خصوصی میگیرد.آب دست عروسک را میبرد.پدر رضا ویلا می خرد.پدر کامبیز به کوره میرود.کوره داغ است...کامبیز پدر سوخته میشود! حالا رضا،کامبیز شده است،کامبیز هم رضا شده است!

خوب چی؟ شد مثل اول! جای فرض و حکم عوض شده اما هیچی تغییر نکرده فقط جای کامبیز و رضا تغییر کرده است.صبر کنید! ننویسید! اشتباه شده است! راه دوم را اشتباه گفتم! یعنی در واقع همان اولی است.همه را خط بزنید! راه دوم را تکرار می کنم:

معلم گوشت را از کامبیز میگیرد.جبر کامبیز ضعیف میشود.جبر رضا هم که ضعیف بود! جبر معلم ازهمه قویتر شده است...معلم به کامبیز و رضا ریاضیات درس میدهد حالا ریاضیات کامبیز و رضا قوی شده است!

_ بستنی کامبیز آب میشود.بستنی رضا هم که قبلا آب شده بود.

_ پدر کامبیز به کوره میرود.پدر رضا هم که در کوره بود.

معلم ویلا می خرد!

_ کامبیز پیانوی خصوصی ندارد.رضا هم که پیانوی خصوصی نداشت...معلم می نوازد!

"نامعادلات" برای معلم! معادلات برای "کامبیز و رضا"!

"معادلات درجه یک" را معلم خودش حل میکند.معادلات درجه دو و سه از کتابها حذف شده است.کامبیز و رضا میوه های "درجه چهار" می خورند!

"دستهای عروسک" فراوان شده است.آب برای خواهر کامبیز دست عروسک می آورد برای خواهر رضا هم که قبلا برده بود...معلم "عروسک دستی" می سازد!

کامبیز "پلو" می خواهد.رضا "رنج" می برد.معلم "آپلو" میسازد!

پدر کامبیز در کوره عرق میریزد.پدر رضا هم که در کوره عرق کرده است...معلم از کوزه عرق میریزد! جهت محورها فرق کرده است.محودx ها از "راست" به "چپ"! همه چیز "مساوی" شده است!

حقوق پدر کامبیز: هشتصد و هفتاد و پنج تومان و دو ریال!

حقوق پدر رضا: هشتصد و هفتاد و پنج تومان و دو ریال! مال شما؟ پیش معلم است!

همه چیز مساوی شده است..."دست عروسک"،"دست عروسک"،"عروسک دستی"!

"عرق در کوره"،"عرق در کوره"،"عرق در کوزه"!

"میوه درجه چهار"،"میوه درجه چهار"،"چهار جور میوه"!

همه چیز "برابر" شده است!

"رنج"،"رنج"،"برنج"!

"آه پلو!"،"آه پلو!"،"آپلو"!

"کنج کوره"،"کنج کوره"،"کوزه گنج"!

همه چیز "یکی" شده است!

"یک"،"یک"،"یک و یک"!

پدر کامبیز "سرما" یه دارد.پدر رضا هم که از اول "سرما"یه داشت.معلم هم "سرمایه" دارد.

مادر کامبیز "آب" گوشت می پزد.مادر رضا هم که "آب" گوشت پخته بود.معلم آب "گوشت" را می خورد!

مادر کامبیز برای مادر رضا کار می کند.مادر رضا هم که برای مادر کامبیز کار می کرد.معلم می گوید "کار چیز خوبی است"!

"زمستان" به خانه کامبیز آمده."زمستان" در خانه رضا هم که بود."زمستان" معلم به ویلا رفته است!

برای پدر کامبیز همه فصل ها "تابستان" است.برای پدر رضا هم همیشه "تابستان" است.برای معلم زمستان ها، تابستان و تابستان ها، زمستان است!

همه چیز یک "سان" شده است...

گوشت پدر کامبیز "سرخ" شده است.گوشت پدر رضا هم که "سرخ" بود.گوشت معلم هم "سرخ!" شده است...همه چیز "سرخ" شده است...

معلم کامبیز شده است.کامبیز رضا شده است.رضا هم که از اول رضا بود! در واقع:

کامبیز رضا شده است.رضا هم که رضا بود...حتی معلم هم "رضا" شده است!

"ریاضیات" خیلی جدید شده است.یعنی اسمش عوض شده است.دیگر "ریاضیات" نیست "رضائیات" است! همه معلمها ریاضیات درس میدهند یعنی همان "رضائیات" حتی معلم ادبیات هم "ریاضیات" درس میدهد.آخر همه چیز "مساوی" شده است.حتی میتوان گفت "راه حل دوم" با "راه حل اول" ، "مساوی" شده است!!!

 

ادامه دارد...

 

 


 
comment نظرات ()