دریای سرخ

داستان رياضيات جديد ۶
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢
 

 

یعنی " نو " است،"تازه" است،"جدید" است.راجع به آمار،راجع به همه چیز صحبت می کند.هم "ریاضیات" است هم "جدید" است.اصلا یک نوع "ریاضیات جدید" است.شوخی نمی کنم؟ نه اتفاقا خیلی هم جدی می گویم.از مجموعه ها صحبت می کند.حل یک مساله از این مجموعه تا آن مجموعه زمین تا آسمان فرق می کند.

_ پسر بچه ای می خواهد از بین شش نوع بستنی دو نوع را انتخاب کند.پیدا کنید تعداد انتخابهای او را.حل کردن این مساله خیلی ساده است.مساله،مسالهء ترکیب است.فقط کافیست نوع مجموعه را بدانید.در مجموعهء کامبیزها مساله خیلی جواب دارد اما در مجموعه رضاها ممکن است بی جواب باشد یا اصلا حل نشود.

_ دختر بچه ای سه تا عروسک و دو تا دست عروسک در کوچه پیدا کرده است.به چند طریق می تواند با آنها بازی کند؟ اینهم مساله ساده ای است فقط کافی است نوع مجموعه را بدانید. در مجموعهء "خواهر کامبیزها" صورت مساله غلط است.در مجموعه "خواهر رضاها" مساله چند تایی جواب دارد.

_ پدر کامبیز و رضا روی هم سی و سه هزار و هشتصد و هفتاد و پنج تومان و دو ریال حقوق می گیرند در صورتیکه پدر رضا شاگرد پدر کامبیز بوده و خانه اش هم اجاره ای باشد همچنین پدر کامبیز دو باغ و یک ویلا در شمال داشته و مجبور باشد برای کامبیز و خواهرش پیانوی خصوصی،اسکی خصوصی،معلم خصوصی و سگ خصوصی تامین نماید پیدا کنید سهم هر یک را.(فرض بر آن است که رضا و خواهرش لباس کهنه های کامبیز و خواهرش را می پوشند همچنین عروسک شکسته های خواهر کامبیز را آب برای خواهر رضا می آورد.)

مساله سختی است نه؟ نمی توانید حل کنید؟ باشد خودم برایتان حل می کنم.در دستگاه محورهای مختصات فرض می کنم محور Y ها از جنوب به شمال محور حقوق ها بوده و محور X ها هم محور خرجها باشد.محل تلاقی دو محور را هم همان کوره پز خانه در نظر می گیریم.مختصات خانه و زندگی هر دو نفر را هم می بریم روی کاغذ با کشیدن چند تا خط و پاره خط مساله حل می شود به همین سادگی! مال یکی سی و سه هزار تومان، مال آن یکی هشتصد و هفتاد و پنج تومان و دو ریال! چی؟ اشتباه کرده ام؟ اختیار دارید! من این مساله ها را فوت آبم.می گویید نه،از رضا بپرسید.می گویید نه،از کامبیز بپرسید،نتیجه همان است که من گفتم!

به این قبیل مسایل می گویند "ریاضیات جدید".امیدوارم توضیحات من کافی باشد.خوب البته،خیلی هم جدید نیست.می شود گفت همان مسایل قدیمی است اما شکلش عوض شده.به اصطلاح متد تغییر کرده والا ریاضیات همان است که قبلا بوده.در گذشته به کمک ریاضیات "اهرام" می ساخته،حالا "اهرم" می سازند.اصولا به خاطر همین مشکل بودنش به آن می گویند ریاضیات که جمع ریاضت است،یعنی سختی،رنج،مشکل،دشوار."

راست می گوید خیلی دشوار است.سخت است.رنج خالص.نان داغ! آتش! پدر رضا! پدر کامبیز! دست عروسک! بستنی! چوب بستنی! ویلا! اجاره خانه! گل بازی! کفش قشنگ! کفش پاره! پیرهن تابستانی! پیرهن زمستانی! تساوی کامل یک و یک! آب میوه! معادلات درجه یک! میوه های درجه چهار!کنار دریا! توی جوب!.....

همه اینها از ریاضیات می آید.ریاضیات از ریاضت می آید.ریاضت هم از توی کوره پز خانه.مثل پدر رضا.بستنی رضا آب می شود.خوب بشود! مال تو که نیست.مال رضا آب می شود.مال کامبیز هم توی فریزر است.اصلا به تو چه؟ گرما مال فیزیک است.در ریاضیات ما با گرما و سرما کاری نداریم.برای ما حل مساله مهم است.نه آنکه صورت پدر رضا سوخته است.خوب کرم بمالد اصلا به ما چه؟

معلم ادبیات می گوید:" رضا پدر سوخته است.خیلی هم پدر سوخته است.گول ظاهرش را نخورید از آن پدر سوخته هاست! " یعنی می فرمایید دروغ می گوید؟ پدر سوخته نیست؟ پس چیه؟

توی ریاضیات پس چیه نداریم.اینجور سوالات مربوط میشود به انشا و اینجور چیزها.من هم که اصلا حوصله ندارم.ریاضیات حوصله را کم می کند.مادر رضا هم حوصله ندارد.پس معلوم میشود ریاضیاتش خوب است! همه آدمها کم و زیاد ریاضیات میدانند البته یک کمی هم شانس می خواهد.یکوقت می بینی مساله را رضا حل می کند،نمره اش را کامبیز میگیرد! عکسش هم امکان دارد اتفاق بیفتد یعنی آنکه ویلا را پدر کامبیز بخرد اما پولش را پدر رضا بدهد.جالب است نه؟

مادر رضا حوصله ندارد.گفتم که ریاضیاتش خوب است.یعنی خوب زحمت میکشد.شاید هم روزها کار می کند؟ در هر حال در حل مساله فرقی نمی کند.یعنی چه بگویی "مادر رضا برای مادر کامبیز کار می کند"،چه بگویی"مادر کامبیز کارهایش را می دهد مادر رضا بکند" در حل مساله هیچ فرقی نمی کند.تا جای فرض و حکم عوض نشود قضیه به همان حال باقی می ماند.به طور کلی ریاضیات به کمک "جبر" حل میشود.جبر که قوی شد ریاضیات هم قوی میشود.ریاضیات که قوی شد جبر ضعیف میشود.یعنی اصلا تا جبر بلد نباشی نمی توانی نمره ریاضیات بگیری.نمره ریاضیات که نگرفتی "حساب"ت خراب میشود یعنی بدهکاری بالا می آوری.آخر سال هم رفوزه میشوی می افتی توی کوزه! نخیر...کوره! می سوزی...بچه ات هم پدرسوخته بار می آید.اصلا پدر سوختگی از هیکلشان میبارد! کی می گفت؟ معلم ادبیات؟ مهم نیست،ولشان کنید باز می آیند نمی گذارند کارمان را بکنیم.

 

ادامه دارد...

 


 
comment نظرات ()