دریای سرخ

Typical/Atypical Chest pain
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٦
 

* سینه م سنگین شده،درد دارم،می گیره و ول می کنه،میاد تا پشتم تا مغزم،تا تموم بدنم...احساس خفگی می کنم... بخوابم هم کمتر نمیشه...اگه بخوابم و سرم زیر پتو باشه،اشکهام تند و تند راه بگیرن و کسی صدای هق هقم رو نشنوه... وقتی آدمها هستن،یه چیزی میاد توی گلوم گیر می کنه،گوشه ی چشم هام تیر می کشه،مثل ماهی نفس می کشم،تند...تند...توی چشمها نگاه نمی کنم تا کسی انعکاس دریا رو نبینه... یه حسیه! یه چیزی بین نفرت،تهوع،ترس...کابوس می بینم... صدای آدمها دور و برم،یه همهمه ی گنگ،پارانوئید شده م،دلم می خواد فرار کنم.بسه...بسه...دارن قلبم رو فشار میدن،صدای له شدنم رو می شنوم

 

دلم دیاستولیک ارست می خواد

 


 
comment نظرات ()
 
جیک جیک مستون!
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ،۱۳۸٦
 

* بعد از سه ماه اطفال یک ماه تمام چشم بودیم.خدایا چقـــــــــــــــــــــــدر خوش گذشت! توی اینترنی هیچ بخشی اینقدر خوش نگذشته بود(اصلا هیچ جا این مدلی خوش نگذشته بود!).منم نهایت استفاده را کردم،یازده جلد کتاب خوندم،حدود 4000 صفحه همه ش هم غیر درسی! هر روز تا هفت و نیم صبح می خوابیدم بعد سر صبر کارهام را می کردم و پیاده می رفتم بیمارستان چون درمانگاه 8 و 45 شروع می شد.نمی دونین چه کیفی داره بی عجله و با خیال راحت اول صبح تو چهارباغ بارون زده قدم زدن...

 

 

بعد هم ساعت 11 کارمون تموم می شد.باز پیاده میرفتم تا کتابخونه و از اونجا پیاده میرفتم باشگاه.باشگاه خلوت سر ظهر،انگار همه ی دستگاهها مال خودت هستن! بعد هم شنگول و شاداب قدم زنان میرفتم خونه یه چیزی می خوردم و لم میدادم روی تخت به کتاب خوندن! وااااای چه کیفی داشت.تمام عقده ی خود کم کتاب خون بینیم برطرف شد.هیچ هم عذاب وجدان نگرفتم که چشم نخوندم،روز آخر قبل از امتحان به مدت 3 ساعت جزوه ی دوران دانشجوییم رو ورق زدم و همون هم زیادیش بود.اولش که رفتم توی اتاق برای امتحان از دیدن اینکه 5 تا اتند چشم به ردیف نشسته ن همچین چشمهام گرد شد و آب دهنم رو قورت دادم ولی وقتی شروع کردن به سوال پرسیدن نمی دونستم از کجا اینها رو بلدم!

آقا من دلم می خواد یک ماه دیگه دوباره برم چشم ولی عوضش از امروز رفتم یه بخش کوفت به نام قلب اونم با دکتر ن. همه گفتن خدا صبرت بده! صبح ها باید 5 و نیم برم تا برسم ویزیت کنم بعدش هم از صبح تا ظهر یه لنگه پا وایساده بودم زیر بمباران سوال! هی پرسید هی پرسید... کمـــــــــــــــــــــــــک یکی من رو نجات بدهحالا هم قراره برای فردا تمام داروهای قلبی،اشکال دارویی و دوزاژ و مکانیسم عملشون رو بخونم! من دیگه حرفی ندارم خدافظ


 
comment نظرات ()