دریای سرخ

 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۳
 

من امتحان داشته بيدم

کامپيوتر هم نداشته بيدم

خوب البته واضح و مبرهنه که مساله اصلی نداشتن کامپيوتره وگرنه مگه ميشه امتحان داشت و روزی ۲۴ ساعت پای کامپيوتر نبود؟ بنابراين تا اطلاع ثانوی من در دسترس نيستم ديگه مجبورم بشينم درس بخونم ديگه!

فکر نمی کردم دوام بيارم اما آوردم.نتيجه می گيريم که اينم مثل هر اعتياد ديگه ای قابل ترک کردنه.اگه اينطوری پيش بره کم کم تصميم می گيرم سيگار و هرويين و حشيش و اينارم ترک کنم اصولا وابستگی چيز خوبی نيست!

باز به چرت و پرت گفتن افتادم استغفرلله.آثار ترک اعتياده


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۳
 

يه مدت بی کامپيوتری فرصت خوبيه برای فکر کردن

اما راستش...خوب نيست

پروگنوزم اصلا خوب نيست

هر چی بيشتر فکر می کنم بيشتر احساس درموندگی ميکنم

بعضی حرفا برای گفتن خيلی تکراری شده


 
comment نظرات ()
 
شقایق مصدوم
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸۳
 

خوب! می بينم که پرشين عزيز همه نوشته های منو خورده! ناسلامتی ۱۰۰۰ خط در مورد مصدوميتم نوشته بودم.کپيشم دارم اما کامپيوترم خراب شده فعلا شايد بعدا بذارمش دوباره.حالا که خوصله ندارم.فقط همينو بگم که اين کوه رفتنه داشت به کشتنم ميداد! سر تا پا يه پارچه اکيموز شدم 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳
 

یک سال از رفتن یکی از دوستای خوبم گذشت

روحش شاد


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳
 

من يه هويجم که دلش می خواد هويج نباشه

همين

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸۳
 

یه روز یه هسته گیلاس افتاد توی دشت

 

بزرگ شد و بزرگ شد و قد کشید تا آسمون

 

هویج بهش نگاه می کرد

 

یه نفر درخت رو دید

اخماش رفت تو هم

 

"اینجا دشت هویجه نه باغ گیلاس"

 

درخت رو برید

 

هویج دلش سوخت

 

برای خودش!

 

 

کاش می شد گیلاس باشه

حتی به قیمت بریده شدن


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۳
 

من يه هويجم

تو يه دشت پر از هويج

...


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳
 

یه هویج جاش تو زمینه

خاک محکم دورشو گرفته

یا اون سفت خاک رو چسبیده؟

فرقی داره؟

 

یه هویج دو تا برگ سبز داره اون بالا

خورشید می تابه و گرمش می کنه

نوازشش می کنه

اما هویج اونقدر پایینه که نمی تونه نور رو ببینه

فقط گاهی قلقلکش میاد

ولی...

 

یه هویج به جای اینکه خودشو بکشه بالا روز به روز بیشتر ریشه هاشو تو خاک فرو میبره

توی خاک چنگ میزنه

خاک سیاه!

 

من اون هویجم


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳
 

من اصلا دپرس نیستم

 

اتفاقا خیلی هم خوشحالم

 

یه هویج خوشحال!

 

اینقدر خوشحال که گاهی حتی هویج بودن خودشو نمی بینه


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ،۱۳۸۳
 

من يه هويجم

هويجا هم که دهن ندارن

شايد برای همينه که نمی تونن حرف بزنن


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۳
 

من يه هويجم


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : کتایون فرح - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ،۱۳۸۳
 

ماه اول جراحی تموم شد.بخش خوبی بود.اگر هموروئید و پایلونیدال سیست از توش حذف بشه رشته ایده آلیه! حسابی تنبل شدم این ماه.هر چی تو ارولوژی رشته بودیم پنبه شد.حالا صبحا تا لنگه ظهر (هفت و نیم) می خوابم و مطمئنم تا قبل از هشت و نیم سر و کله استاد تو بخش پیدا نمیشه.پووووووووه! خوب شد تموم شد.دلم یه ذره فعالیت می خواد! از امروز هم ارتوپدی شروع شد، با فامیلمون اینا از اون استادای بسیار گوگولیه که آدم عاشقشون میشه.راستیییییییییییییییییییی یه خبر! امتحان تئوری جراحی عقب افتاد برم یه امروز با خیال راحت نفس بکشم


 
comment نظرات ()